سيد جلال الدين آشتيانى

495

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

صورت انسانى باعتبار در بر داشتن مدارك و مشاعر ظاهرى و باطنى ، بزرگترين دليل و برهان بر وجود مطلق است و بالاترين دليل و شاهد بر وجود عوالم سه‌گانه « عالم حس و خيال و عقل » است . انسان باعتبار دارا بودن نشئه جسمانى و نشئه خيال و عالم عقل ، بسه عالم كلى و مطلق متصل است و حاكى از اين سه عالم مىباشد . ما در طى اين شرح ، برهان بر وجود عالم مقدارى مجرد از مادهء جسمانى اقامه خواهيم نمود . مدركات خيال از باب سنخيت بين مدرك و مدرك نيز تجرد از مادّه جسمانى دارد . شيخ اكبر محيى الدين « قده » در فتوحات « در معرفت بقاء نفس » گفته است « برزخ حاجز ، معقول بين متجاورين است و در آن قوهء هر يك از متجاورين مىباشد ، نظير خط فاصل بين ظل و شمس . چنين حقيقتى غير از خيال موجود ديگرى نمىباشد ، مثل اينكه انسانى صورتى را در آينه درك مىنمايد و قطع دارد كه از وجهى صورت خود را ادراك نموده و از جهتى واقعيت صورت خود را ادراك ننموده است ، هم صورت خود را ديده و هم نديده است ، فليس بصادق و لا كاذب في قوله : رأى صورته و ما رأى صورته ، فما تلك الصّورة و أين محلّها و ما شأنها ، فهى منفية ثابتة موجودة معدومة مجهولة » . حق تعالى چنين حقيقتى را مرآت از براى شناسائى حقايق قرار داده است . انسان در صورتى كه از حقيقت چنين امرى عاجز باشد ، فهو بخالقها اعجز . تجليات حق اول مجهولة الكنه است . انسان در نوم و عالم رؤيا أعراض را صور قائم بذات مشاهده مىنمايد و آنها را مورد خطاب و تكلم قرار مىدهد . شخص مكاشف در بيدارى حقايقى را شهود مىنمايد كه نائم در خواب مىبيند و ميت بعد از موت شهود مىكند . بعضى از مردم حقايق متخيله را به عين حس رؤيت مىكنند ، و برخى به چشم خيال در حال يقظه شهود مىكنند اما در حال نوم قطعا حقايق به چشم خيال مشهود مىشود . حق تعالى وقتى كه قبض مىنمايد ارواح را ، از صورت جسمانى مادى نفوس جميع حقايقى را كه مكنون در غيب نفس و عالم خيال مىباشند ، به چشم خيال شهود مىنمايند ، انسان به عين خيالى مىبيند و با همان ادراك مىشنود و هكذا .